گاجیلا






صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي ها
صفحه خانگي شود

نويسندگان وبلاگ
* سید سجاد حسینی


آرشيو وبلاگ
تير ١٣٨٦
خرداد ١٣٨٦
اردىبهشت ١٣٨٦


لينک دوستان
جنازه های آرامش یافته
فصل چیدن باران
ک آه! گل
دید
ارنجستان (ابوسعید مرضایي)
زنگ آخر جهان
وازانا

آمار و خروجي
  RSS 2.0  


لوگوي دوستان
وبلاگ فارسي

   

فالی در کفم نیست
دریا را به طور بکشم
دو ماهی
دو ماه را
معجزه کنم
شق القمر از نگاهت آغاز شود
ایمان بیاوری
دستانت را از گلویم بالا نبری
گیسوانت را گره نزنی
در چاه نیاندازی
نکشی
*****
دست بردار
از لاشه ای که بر دار است
چشمانت هیچ وقت از دامنم پاک نمی شود.

بوشهر تیر 86


فرشته ی خیس

...................................................................................تقدیم به ارسلان باقری....

از لبه ی آسمان
فرشته می افتی در خوابم
صورتت خیس
و ادامه می یابی در خودکارم
که مدام پلک می زند
خطوط پیراهنم آشفته می شود
****
باید آمده باشی
بر دوش قاصدکی که تو را سکوت می کند
باید آمده باشی
و خیس افتاده باشی
وسط نقاشی ونگوگ
که مرا گریه می کند
آمده باشی داغ
از حوالی خورشید
نیم دیگر ماه راه ادامه دهی
زمین را با خاک یکسان
****
شاید ماه دور اندام خاکی تو می گردد.

بوشهر خرداد 86


شب نم می بارد چشمان تو را
چتر نمی خواهم
خیس که نه علف زیر پایم سبز می شود
در پیاده رو
پیاده نرو
سوار شو
اسب نجیب من
لعنت بر خیابان
بر خط کشی
فاصله انداخت و گریخت


قانون آخر

دستت را کمی بالا ببر
لمس کن پنجره را
و افقی که خیس آسمان برداشته
و انگشتانت سرخ می زند ، باغ همسایه
دیوانه ات می کند بوی سیب
بوی کاغذ روزنامه
کشف بزرگ:
زبانم لای دندان
مزه ی سیب و
باران نمک بارید
بر نیمی
بر نیمکتی
کش آمدم
و پیشانیم
که ناگهان سیب خورد
نیوتن
و طعمی که همیشه زیر زبانش

بوشهر خرداد 86


پاییز

چشمانم را بغض نمی گیرد
ابر می شود این آسمان
که از تو تنها ماه را دارد
اشک می ریزد از دست هام
بر کاغذی
که چشم ها غرق می شوند.
زیر این درخت که از جعبه مداد رنگیش
فقط زرد و نارنجی مانده است
این تصویر را باران نمی بارد
کلاغ بهارش را می برد
تنها جای خالی تو / بر نیمکتی که دلش می گیرد
از آدمهایی که نمی آیند از آینده
برگ می ریزد
برف می آید
سپید می شود
پیر می شود زمین
و تصویری که سبز نمی شود
خاک می خورد بر دیوار
بر سکانسی که تکرار می شود تا آخر

بوشهر خرداد 86


دستم که از پلک هات می رود بالا
پلک نزن
در قعر لب هات می افتم
تنها مردمک چشمانت را می خواهم
یک ستاره از آسمان که هیچ
هزارتا هم کم شود
باران می بارد
حالا تمام ساحل را تنها نشسته ام
موج می آید
روسریت را باد می برد
مرا دریا
تازه می فهمیم
باران نمی بارد
که ستاره ها بچه های ما بودند
زنده به گورشان کردیم

بوشهر فروردین 86


ماهی

حروف الفبا
چه راه درازی
من تنها آب می خواستم
فنجان چای تاریک بود
ماهی تشنه
ماهی به وسعت مرگ تشنه بود
دریا منتظرش نبود

آ
ب

آ
ب
دستهایم را بیهوده آوردم
فلس هایش را باخت
ماهی عاشق خاک نبود


29 اریبهشت86 بوشهر


یک اشتباه چاپی

کاخ سفید:
« الو
امروز هوا برای جنگ مساعد است!
چندتا بمب کوچک آسمان بادبادک های نمی دانم کجا را
قشنگ تر که می کند هیچ
بوی نان مغلوب بوی باروت است»
***
حالا کریستف کلمب از جهنم نامه می فرستد:
متاسفم
اشتباه چاپی بود
من آفریقا را ...

فروردین86 بوشهر